إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 16
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
احتمالى بدست زورمندان و ستمگران و مردم حقنانيوش تنكحوصله در امان بماند و به همين جهت داستانپرداز بىهيچگونه ترس و بيم و بسى رندانه مسائل اجتماعى مبتلى به آحاد مردم را بر زبان جانوران مىنهاد و با طنز و نيش زبان و لطيفهگوئى و استهزاء حقايقى تلخ و گاهى شيرين و آموزنده به خواننده ارائه مىكرد و بىگمان اينگونه بيان و تعبير با هر ذوق و سليقهاى سازگار است و توفيق نخستين ترجمهء عربى كليله و دمنه نيز به همين جهات بود . عبد الله بن مقفع نه تنها كليله و دمنه را با نثرى دلنشين ، موجز ، بليغ و بدور از سجعها و آرايشهاى پىدرپى و ملالانگيز ترجمه كرد بل به صورت ترجمهاى آزاد ، در فضاى داستانها دگرگونى ايجاد كرد و صلابت فضاى اسلامى - عربى و نجابت فرهنگ اسلامى - ايرانى را بر آن حاكم ساخت و ضعفهاى اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى داستانهاى هندى الاصل را با استادى و مهارتى تحسينآفرين از ميان برداشت و ياوهگوئيهاى ادبى دور از ادب مستعمل در پنچاتنترا و پنچاكيانه را بدون لطمه زدن به صورت داستانها از دامن آن بزدود و بابهائى ملايم طبع و مطابق ذوق ساكنان سرزمينهاى اسلامى بدان بيفزود و به همين جهات ديرى نپائيد كه اين كتاب بزبانهاى مختلف ترجمه گشت و با شكوه و زيبائى شايستهاى بدرخشيد و چون خورشيدى تابناك آثار مشابه و حتى اصل هندى آن را تحت - الشعاع ، بل در طاق نسيان قرار داد . و از جمله در روزگار فرمانروائى دودمان سامانى اين عروس مباركقدم و مسيحادم توسط بلعمى در جامهء نثر درى در جلوه آمد و سپس رودكى شاعر به رشته نظمش كشيد « . . . نصر بن احمد اين سخن بشنيد خوش آمدش دستور خويش را خواجه بلعمى بران داشت تا از زبان تازى به زبان پارسى گردانيد تا اين نامه بدست مردمان اندر افتاد و هركسى دست به دو اندر زدند و رودكى را فرمود تا بنظم آورد و كليله و دمنه اندر زبان خرد و بزرگ افتاد . . . » 51 . افتادن نام كليله و دمنه در زبان خرد و بزرگ ، بسيارى از مترجمان و نويسندگان را به ترجمهء مجدد و نظيرهگوئى و استفاده از ابواب و داستانهاى آن در تأليفات مختلفه واداشت . نصر الله بن محمد مترجم كليلهء عبد الله بن مقفع مىنويسد : « و اين كتاب را از پس ترجمهء ابن المقفع و نظم رودكى ترجمها كردهاند و هركس در ميدان بيان بر اندازهء مجال خود قدمى گذاردهاند ، لكن مىنمايد كه مراد ايشان تقرير سمر و تحرير حكايت بوده است نه تفهيم حكمت و موعظت . چه سخن نيك مبتر راندهاند و بر ايراد قصه اختصار نموده . » 52 در اين ميان نصر الله - بن محمد ، منشى دربار بهرامشاه غزنوى با توجه به مفاهيم بلند و اعتبار ادبى ترجمهء عبد الله بن مقفع در سالهاى 538 تا 540 صرف ترجمهء آن به زبان پارسى كرد و با مهارت در نويسندگى و دستمايهاى درخور ستايش از فضل و كمال و در پناه ذوقى شگفتانگيز و طبعى سحرآفرين از آن كتاب ترجمهاى آزاد بپرداخت و اين عروس آراسته را در فراز ايوان رفيع فصاحت و بلاغت و شيوائى و زيبائى نقاب از چهره برانداخت و چشمودل مردم لطيفطبع و اهل ادب را